تبلیغات
دنیای شاعرانه یک مرد

به نام خدایی که از دست ما دلگیر می‌شود گاهی ...

ساز دل

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:جمعه 4 اسفند 1396-09:55 ب.ظ

موی آشفته مرا ای وای برهم می زند
رستم به روی سهراب مرحم می زند

لشگری از عاشقان صف بسته اند و منتظر
نظم زیبای تنت چون سیل در هم می زند

در کتابی خوانده ام اهل دلی می مرد هی
شاعرش گویا قلم از بهر شرحم می زند

عاشقی از روی عجز و نادمی می کرد کوک
نغمه ی هل یرحمی با شور پرغم می زند



نوع مطلب : شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بیتکی کافیست ویرانت کند

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:پنجشنبه 7 مرداد 1395-01:11 ب.ظ


کاش می‌شد خاکِ پایت چشم کورِ کوچه‌ی بن بست ما بود 

کاش این طفلک دل زیبای معصوم ، گِل نشین کوچه و پس کوچه‌ی مینای ما بود 


نوع مطلب : شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مراقب سقف آسمان باشید !

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:پنجشنبه 7 مرداد 1395-11:59 ق.ظ

از بلندگوها صدایی زیبا اومد که دوست داشتی بشنوی و اینقدر بهش گوش نکنی تا دوباره تکرار بشه .

از لحظه ای که آغاز می‌کنید ... یک دقیقه وقت دارید و پرواز می‌کنید 

می‌روید تا با آسمان آشنا شوید ... می‌روید در کنار ابرها باران شوید 

آسمان خانه ماه و ستاره هاست ... چند تا بچینید ، میهمان شویم


صدا تموم شده ،  کناریم شروع کرد به صحبت کردن . همه چیز شعر شده بود :

چقدر فکر می‌کنی، که چی آخرش ... بترسی می‌افتی ، بکن باورش

به پرواز ادامه بده ، بی بال و پر ... تو با دل پریدی ، بیشتر بپر

برو تا رسیدی به خورشید داغ ... نکن باورش، شبا می‌ره به خواب

برو باز بالا تا رسیدی به سقف ... هه! تو که زنده نیستی چی دارم می‌گم

برو باز بالا تا مَلک رو دیدی ... نری سمتو باز غوغا کنی

سفیده ، سیاهه ، به تو چه کیه ... شَبی قرص ماهه ، به تو چه کیه 

نشینی زمین خستگی در کنی ... تو که زنده نیستی حسو باور کنی

نشونش یه نوره ،یه نور زیاد ... اگر ندیدیش بگیر تخت بخواب

اگه زل زدش تو چشات ، اشکاشو پاک کن ... همش کار ما و شما و اوناس

به حرفاش خوبه خوب گوش کن ... تو راهی نداری به جز صبر و صبر 

همش حقته خودت گفتی خوب ... بهونه نیار خودت کردی خوب

یکم انصاف خوب چیزیه بخّدا ... تو قرضت نبازی به این روزگار

تو هم گوش کن ، خوب گوش کن :

یه روز مثل ماها تو می‌ری به ماه ... به ماه نه ، یکم بیشتر از آفتاب


 



نوع مطلب : نوشته  شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به نام شما

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:پنجشنبه 7 مرداد 1395-11:51 ق.ظ

به نام روی ماهت ... به نام چشم پاکت ... به نام عشق نابت ... به نام نام نازت 

به نام اشک چشمم ... به نام درد قلبم ... به نام آه روحم  ... به نام آبرویم

به نام بغض و دردم ... به نام عشق و شرمم ... به نام راه دورم ...به نام نام کویم

به نام کوچه ای تنگ ... به نام کلبه ای سنگ ... به نام اوی دلتنگ ... به نام عشق یکرنگ

به نام یار نازم ... به نام دلنوازم ... به نام روح مستم ... به نام هرچه هستم


نوع مطلب : شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مترو ایستگاه آیت ندارد !

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:پنجشنبه 7 مرداد 1395-11:36 ق.ظ

زیبایی مه رو ، بانویی خوشگو                   با عطری خوشبو ، از در وارد شد
 
جمعی به پا خواست، برای قلبش               تیری از سمتم ، رفته به سمتش

نگاه محوی ، پوچ و بی هدف                      به سوی مردم ، از روی عادت

کارش همین است، آدم کشی پست

قلب من بازهم ، سرد و ساکت است
 
نگاه هرز مردان بی مرز                                  نگاه هرز و دختری نترس

تیره نگاهم ، معصوم و ساده                        در این سیاهی ، مانده پیاده 

ایستگاه آیت ، ایستگاه آخر                   پیاده شد رفت ، رفت و من ماندم

من با نگاهی،سنگین و بی روح

مثل گذشته ، خسته همچون او


نوع مطلب : شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشک

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:پنجشنبه 7 مرداد 1395-11:23 ق.ظ

اَشک بیهوده نریخت ... آب از گونه نریخت ... دلش آسوده گریخت

دل او نه دل من !  ... دلکم،دلبرکم رفت ... به آنجا که نیاید بازم 

دل من آه نکش ، نیست روا  ... دل او از دل ما بود سَوا 

دلکم نشکن و خوشحالش باش ... دل او واصل و ما گَرد هوا


نوع مطلب : شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعری که شاعرم کرد

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:شنبه 18 اردیبهشت 1395-01:45 ب.ظ



شعری که شاعرم کرد 


شاید این قالب شعری رو بیشتر بشه به ترانه تشبیه کرد تا شعر ولی هرچی که هست از ته ته دل اومده و کمی تغییر نگارشی روش ایجاد شده ، در واقع بیشتر سعی کردم آهنگ رو رعایت کنم تا وزن ، امیدوارم خوشتون بیاد .


نوع مطلب : بانو  شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عشق منم

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:سه شنبه 5 آبان 1394-11:36 ق.ظ

عشق

نوع مطلب : شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حافظ بازی

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:یکشنبه 18 مرداد 1394-11:48 ق.ظ


مـــوی آشفتـــه و خنــدان لب و مســت                           شال رنگین به سـر اوست و جـامی در دسـت

لب او جوی عسل،چشمش افسون و مجـاز                  گونه‌ای سرخ و سـفـیـد ، فــاتـح روز السـت
 
نـیمه شب ساکت و آرام به بالین من آمــد                   (گفت ای عاشق دیرینــه من خوابت هست)

بـرو معشوقه و بر عـــاشقکان خرده نگیــر                     که در اوج بهشت است،آنکه با عشـق نشسـت

( آنچه او ریخت به پیمانه و ما نوشدیم )                     مــرگ مـــا بـود و در  جــنـتــــــ بـســت

خنــده‌ی نـاب و شــرابــــ و مــوی یــار                             صـــد تـوبــه به از توبــه‌ی مارا بـشکســت


نوع مطلب : شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بانو 5

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:پنجشنبه 1 مرداد 1394-10:41 ق.ظ


به آن بـانـو بگو ، این خون همانست        که زیر پای او،چون جو روان است

نــه دیـگـــــر طاقتـی مـانـده برایــم         نه دیگــر روزگارم آنـچـنــان است

خـــزیـــــدن در قدمـگاه نگاهــــش         پریـدن پیش چشمان کمـان است

بـــلـنـــــدای زمین و آســــــــمانــم         فتادن پیش پایش بی‌گمـان است

بانو 5 (پویان)


نوع مطلب : بانو  شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حافظ از زبان پویان

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:سه شنبه 2 تیر 1394-12:28 ب.ظ


قصه ما چیزی به جز ظلم و ستم نداشت        عهدی شکست و برای ما بجـز غم نداشت

خدایـــــا کبــوتــر جلدی ســپــرده‌اَم تو را         چند سال و نیم گذشت و میل حرم نداشت

هرکــه را عشق خـواسـت ،خواری کشید        هـیـچکس به قــدر خداونــد ما کـرم نداشت

یک جــام دیگــر می‌خوریـم بـــه نام شـما         انکار ما مکن ،حاتـم چنین جام جم نداشت

بهتــر بیـاَنـدیـش از این پس کـه لیلـی اَت        ((هیچش هنر نبـود و خبـر نیـز هم نداشـت))


مصراع آخر حضرت حافظ


نوع مطلب : شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دزدانه هایی از حضرت حافظ

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:چهارشنبه 13 خرداد 1394-11:33 ق.ظ

مصراع یا بیت اول را حافظ گفته 

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت            به قصد آزار من بی گمان انداخت

کســی نـــدانـســت قــدر تیـــــر شـیریـنت            فاصله بود که بین ما زمان انداخت

 

ای نســیم سحـر آرامـگه یار کجاست            ای نسیم سحری به من بگو کار کجاست

تا برم نان بخرم تا بخوریم سیر شویم            ای نسیم سحری عاقبت این غار کجاست

 

در این زمانه رفیق که خالی از خلل است          بهتـریـن قافیـه‌ی شـاد هـر غـزل است

نـــه بــی او مـی‌تـــوان زنـدگــی کــــردن          نـــه بـــا او دگـــر کســــی پَکـر است



نوع مطلب : شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

175 قواص جاویدان

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:یکشنبه 3 خرداد 1394-10:46 ق.ظ

175 غـروب و یک دنیـا

175 پــری و یک دریـــا

175 تا خــــدا یـکـجـــا
175 یوسف و یک چـاه

175 خــدای بی انکـار
وحـده لا شریک الا یـار

175 خدای بی انکار


نوع مطلب : شعر  خاطره 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

و آدم خر شد . . .

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:سه شنبه 29 اردیبهشت 1394-11:42 ق.ظ

آدم خر شد


رد شد و خر شد ،طبق نظر همیشگی اینجانب هم قافیه گرفته شده است . که اگر فرصتی بود بیشتر توضیح داده خواهد شد .


نوع مطلب : طنز  شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غریبه

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:یکشنبه 27 اردیبهشت 1394-11:18 ق.ظ


غریبه نیگام نکن،عاشق می‌شم من بی هوا
غریبه اشوه نیا، سر به زیرم من به خدا

غریبه خیلی بدی،دلم چه طوفانی شده
عمر ناقابل من ببین چه طولانی شده

غریبه بسه کلک، بسه فریب
غریبه بشین پیشم پاک و نجیب

غریبه زیبا شدی،مثله همیشه بی رغیب
نمونن یه وقت دلا از عشقه پاکت بی نصیب

غریبه آب تو دلت جم نخوره ، نوکرتم
آخرش ماله منی، بخوای نخوای شوهرتم



نوع مطلب : طنز  شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کاش شاعر بودم

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394-12:47 ب.ظ


کاش شاعر بودم
کاش شر، شرشو نمی‌شنیدم
کاش قطره‌های قشنگشو نمی‌دیدم

چه قشنگه !
نکنه زندگی یعنی همین
نکنه بارون بیاد و خیس نشه یه وقت زمین

کاش از آسمون بیاد یه روز پایین
کاش عاقل بودم
مگه می‌تونی بخوای که اون بیاد

یه ستاره ، یه نشونه
لا اقل یه جفت چراغ 
بی بهونه ،روشن

قطره‌های بارون میچکه از شونشون
می‌ریزه روی زمین
پس چرا اون خشکه
چرا پس خیس نمی‌شه؟

شایدم من کورم 
کاش عاشق بودم

 *

کاش یه بار فقط برم و قدیمامو بغل کنم
کاش بهش می‌گفتم

آدمیت این نیست                  نباید خوب باشی
هرچی می‌خوای تو الآن          اگه خوب بد باشی
آخرش ماله توئه                    اگه آدم باشی ، می‌ره با یکی دیگه

چرا این شد اسمم؟
چرا این قلب؟
نمی‌خوام

آآهن

جاش باید آهن بذاریم که بمونه محکم
این دله تنها باشه عذاب داره
این دله پیر نمی‌شه
خسته بشه زود می‌میره

چرا آخه خوب من
چه کناهی کردم؟
چرا من نمی‌تونم صاحب دنیا باشم؟
چرا من نمی‌تونم همیشه تنها باشم؟
تو کارت بد موندم
چطوری قبول داری که اونا با هم باشن

نمی‌خوام ،نکه نتونم
اگه بخوامم نمی‌تونم
دعاهای بد بکنم

یه کاری کن تو که می‌تونی
من می‌میرم ،خوب می‌دونی


نوع مطلب : شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعر چیست ؟

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:سه شنبه 22 اردیبهشت 1394-01:04 ب.ظ

شعر به نوشته ای گفته می‌شود که گیرایی آن از نوشته های معمول بیشتر باشد .
این تعریف با جمله ای پیچیده تر از استاد شفیعی کدکنی است .

به نظر بنده حقیر این تعریف و تعاریفی مثله آن بعد از موفقیت نیما به وجود آمده . چون قبل از آن شعر تعریفی دیگر داشته .
 قافیه باید درست باشد، وزن باید درست باشد و داستان هم نداشت ، نداشت . حرفی هم نزد ، نزد .
از نظر بنده شعر باید به دل بنشیند ، هر چه بیشتر بهتر و چه بهتر که به دل اکثریت جامعه بنشیند .
شعر وسیله ایست برای القای عواطف و نگفته های کسانی که فکر می‌کنند چیزی برای گفتن دارند .
این افراد شاعر نام دارند و نامی بودن و نبودن آنها به تلاش ، علاقه ، شانس و چیزی هایی که حاضر به فدا کردنشان هستند بستگی دارد .




نوع مطلب : نوشته  شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عکس

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:یکشنبه 20 اردیبهشت 1394-12:38 ق.ظ

عکس



نوع مطلب : شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوزاد

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:سه شنبه 15 اردیبهشت 1394-02:19 ب.ظ


لبخندی زیبا، نقش خوش آب
طرحی جدید
یک نوزاد است
دستانی گرم
لبهایی نرم
چشمانی زیبا و تر
او فرزند انسان است
انگشتم را می‌فشارد
تا جایی که می‌تواند
دوستش دارم، با اینکه انسان است.

برای آیسا کوچولو


نوع مطلب : خاطره  شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صورتی

نویسنده :پویان آزاد
تاریخ:یکشنبه 13 اردیبهشت 1394-10:36 ق.ظ

صورتی


نوع مطلب : طنز  شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  


Admin Logo
themebox Logo
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
کد جست و جوی گوگل